اونجائی که فقط و فقط بردن اسم یه مرد برای زن امنیت میاره آتی از تنها بودنش از زن بودنش متنفر میشه...تا کی میخای بدون سایه زندگی کنم؟
امضاء
آتی دلسرد
* عروسی تمام گردید و یه زوج جوون رفتن که زندگیشونو بسازن...بد نبود.اگه آتی و خاله و دخترخاله هاش نبودن وسط خالی بود.خانواده عروس همشون با روسری وسط مجلس زنونه نشسته بودن حتی دست هم نمیزدن !!! از نظر فرهنگی این دوتا خانواده از زمین تا آسمون باهم فرق دارن.همین مسئله باعث شده بود که توی جشن عروسی ما یه داماد خسته و دلزده داشته باشیم.بدون هیچ شوقی.از اون دایی پرخنده هیچ اثری نبود.باور کنین یه جور اجبار بود.واقعاْ در حق داییم ظلم شد.امیدوارم با خانومش تفاهم داشته باشه و بتونن جدای از اینهمه دغدغه و گرفتاری دوتایی باهم خوش باشن.از صمیم قلب برای خوشبختیشون دعا میکنم.
*چند جلسه از ترم تابستونی آتی اینا گذشته؟؟؟ هنوز هیچی نشده یکشنبه امتحان میان ترم برنامه نویسی دارن !!!!! آتی بیچاره هم هیچی بارش نیست.
*روز یکشنبه یعنی دو روز پیش هئیت مدیره اداره آتی اینا عوض شد.یعنی به کل یه هئیت مدیره جدید اومد رو کار.خدا به داد برسه .نمیدونم اینا چه جورین .آتی میتونه با اینا کنار بیاد یا بازم آلا خون بالا خون باید بشه و دنبال کار بگرده آخه آتی تو کار اخلاقای خاصی داره توی این سه جایی که قبلاْ کار کرده فقط با همین هئیت مدیره قبلی راحت تونسته کنار بیاد و سه سال مداوم توی این اداره کار کنه.باید دید که چی پیش میاد .البته یه امیدهایی هم هست که بتونه توی اداره تامین اجتماعی کار بگیره اگه خدا بخواد و اونجا جور بشه چه اینجا اوضاع خوب باشه چه بد.بدون برو برگرد اونجا(اداره تامین اجتماعی) رو انتخاب میکنه.
*دیرزو به آتی خبر دادن که یکی از همکلاسیاش که همکارش هم هست برادرش فوت کرده .آتی شوکه شده بود.آخه برادر امی خیلی جوون بود اونم تو دانشگاه آتی اینا بود تازه ازدواج کرده بود.فقط خدا میدونه چه حالی شد آتی.با همکاراش رفتن دیدن امی انقدر گریه کرده بود که چشم براش نمونده بود با دیدن اینا یه دفه بغضش ترکید انقدر با کلمات داداشش رو نوازش میداد.قربون صدقه داداشش رفت.میگفت من بابا نداشتم مهدی بابام بود مهدی همه کسم بود.بیچاره مادرش مات مونده بود انگار شوکه شده باشه به آدما نگاه میکرد و هیچی نمیگفت...میگفتن مثه اینکه کشتنش و امی میگفت زن برادرش کشته چون اختلاف شدید داشتن الان هم معلوم نیست کجاس هیچ کس پیداش نمیکنه میگفت چند بار به برادرم گفتم طلاقش بده خودم بهترین دختر رو برات میگیرم اما اون میگفت من دوسش دارم... من باورم نشد چون نمیشه همینجوری رو هوا حرف زد هیچی معلوم نیست دلیل نمیشه چون اینا اختلاف داشتن تقصیر ها رو انداخت گردن اون.امی گریه کرد آتی گریه کرد....هی میومد اونو آروم کنه خودش نمیتونست جلوی اشکاشو بگیره آخه چه جور میتونست بگه عزیزم گریه نکن؟ آتی که یه غریبه بود انقدر دلش میسوخت اون خواهر چه جور میتونست آروم باشه.میگفت یا حضرت زینب چی کشیدی تو؟ داداش قشنگم.اشک میریخت آروم هم نمیشد.آتی هم کم داغ ندیده توی سه سال متوالی عزیزانشو از دست داده بود هرسال که میمودن برای اون کسی که پارسال از دست داده بودن سالگرد بگیرن باید یکی دیگه رو به دست خاک میسپردن یعنی آذر هشتادوسه -آذر هشتاد و چهار-آذر هشتاد و پنج ...آتی معنی درد رو خوب میفهمید معنی از دست دادن رو درک کرده بود بخاطر همین دستای امی رو گرفته بود و همراهش فقط اشک میریخت...
*تا آخر شب سردرد داشت خوب هم نمیشد.آقای س رفت براش قرص خرید.دیروز امید رو هم دید.
امضاء
آتی
آتی خانوم اینروزا حسابی سرش شلوغه
...تو ادارشون که هئیت مدیره داره عوض میشه و کلی بَل بَشو واسه تغییر و تحولات اخیر هست تقریباْ دیگه کارش شده بدو بدو حتی فرصت آب خوردن رو هم نداره..هی هم حرص میخوره چون کلی مسئولیت داره و کارمندای از خدا بی خبر هم کار انجام نمیدن..من نمیدونم این پولا چه جوری از گلوی این ملت میره پائین
...آقا! از اول سال یه حقوق ثابت گرفته بابت انجام یه کاری ! فروردین رو که ۲۰روزشو نبوده. تو خرداد هم ۲۰روز رفت مسافرت البته بدون کسر حقوق .و بابت اون پولی هم که گرفته تا به امروز کاری انجام نداده البته کاری پیش نیومده ها..ولی خوب حالا که موقع عوض شدن هئیت مدیره است یه کار نیمه فشرده پیش اومده که تو وظایف این آقاست..اگر هر ماه هم این کار رو میدادن بهش که ندادن باید! انجام میداد چون داره پولشو میگیره ...امروز از اداره بازرگانی زنگ زدن به آتی خانوم که چی شد پس لیست رد نکردید ؟چی کار دارید میکنید ؟اگر تا فردا صبح این لیست تو اداره نباشه شما مسئولید خانوم!!!حالا آتی هم اینجوری
من چیکاره بیدم؟؟؟
آتی هم ورداشت زنگ زد به این آقای بیخیال گفت چیکار کردی؟گفت تموم شد .آتی گفت بدو ور دار بیار اینجا تا کاراش رو ردیف کنم آقاهه میگه :بعداْ میارم آخه میدونی یه سه چار تایی اش مونده!!!!!!
آتی هم عصبانی گف پس اینهمه مدت چیکار میکردی...آقای پررو برگشته میگه آتی خانوم هوا گرمه منم خسته شدم وسیله هم که ندارم.آتی دیگه طاقت نیاورد و گوشی رو قطع کرد! آخییی نازی برم بادش بزنم طفلک گرمشه!!! یکی نیس بگه مردک سیبیل کلفت خوب کاره دیگه قرار نیست که بادت بزنن اونموقع که پولشو میگیری و میری مسافرت حالشو میبری هیچی نمیگی؟! یعنی این آدم ۴ ماه پول مفت گرفته هیچ کاری انجام نداده حالا که اومدن گفتن دوتا کار انجام بده زورش میاد! مثل اینکه توهم زده که این پول از سهم الارث باباشه اداره هم موظفه که ماهانه با کمال احترام بهش پرداخت کنه! حالا صبر کن! ببینید کی آتی زیرآب این مردک پررو رو پیش هئیت مدیره جدید بزنه...
از طرف دیگشم چار روز در هفته دانشگاست و کلی برنامه نویسی و پاسکال و سی پلاس پلاس و اچ تی ام ال و دستورات خرد و کلان اساتید و درگیری های ذهنی موجود در دانشگاه و....قطعی برق و گرما !!!وسط اینهمه گیر و گرفتاری چند روز پیش آتی پاشد رفت استخر ...چقدر شلوغ بود آتی هم که بدش میاد از این که هی ملت بهش بخورن...اعصابش خورد شده بود ولی خوب از حق نگذریم چه حوری هایی اونجا بودن آتی هم که بی جنبه یه گوشه واستاده بود ملتو دید میزد همینجور که مشغول ورانداز کرد هیکل حوریها بود یه دفه یکی ناخنشو کشید رو بدن آتی ...آتی هم که محو تماشا بود زیاد به روی خودش نیاورد من نمیدونم این مردم شنا بلد نیستن چرا پر و پاچه دیگرون چنگ میزنن خلاصه وقتی اومد خونه دید جاش همچنان قرمزه اونجا گرمه بوده حالیش نشده :))
یه ور دیگش هم عروسی دایی جانه....البته همیشه توی اینجور وقتا چیدن خونه عروس و سفره عقد و اینجور کارا بعهده آتی بود اما خدا رو شکر چون زن دایی آتی به مقدار خیلی فراوون فقط سلیقه خودشو قبول داره کلاْ فقط خودشو قبول داره آتی از این کارا تو این عروسی معاف شده..چند روز پیش سر ظهر(ظهرهای تهرون اینروزا شده که عنهو کوره آتیش جهنم ) آتی یه مرخصی گرفت و با مری و الی رفتن اوبری میدون فردوسی هلن براش موهاشو کوتاه کرد خیلی خوشمل شد! ابروهاشو رو هم دلش میخواس برداره اما خوب خیلی زود بود تا چهارشنبه کلی جوونه میزد
..از طرفی هرمینه هم دیگه نیست یه بار هم که رفت پیش روزا برداشت دوتا نخ درست کرد گذاشت بالای چش آتی!!! میگفتن کار ایود هم خوبه اما آتی نرفته پیشش خاله آتی میگفت بیا بریم اِمی اما اونجا هم دوست نداشت بره اونم نازک میکنه...ابروی نازک به آتی نمیاد چون فاصله چشم و ابروش رو زیاد میکنه خودش هم که ابروی کمون پرپشت چندانی نداره ترجیح میده همین یه کوچول ضخامت رو حفظ کنه! واسه همین تنها آرایشگر حرف گوش کن موجود همون مرضیه بود که دیروز رفت پیشش.خوب شد ابروهاش.بعدش یه سر رفت دانشگاه همه تو دانشگاه اینجوری
نیگای آتی میکردن آتی بدبخت هم هی دستشو میزد پشتش ببینه دمی چیزی درنیاورده احتمالاْ اما میدید نه خبری نیس دستشو میبرد سمت گوشاش میدید نه؟ اونا هم سایز قبلیشونن !!! خلاصه وقتی برگشت یکی از اراذل خانواده (بچه های زیر دو سال) در لاکش رو باز کرده بود (همون که پریروز کلی پولشو داده بود و با لباسش ست بود) و نصفشو خالی کرده بود تو اتاق آتی..خودتون حتماْ میتونید چهره آتی
رو تو اون لحظه تصور کنید دیگه لازم به توضیح بیشتر نیست...دیگه اینکه دنبال آرایشگاه و لباس و لاک و این حرفاس
.. البته خدا رو شکر خدا رو شکر آتی هیچ علاقه ای به ناخن مصنوعی موی مصنوعی و چشم مصنوعی و مژه مصنوعی نداره باورش به اینه که خوب یا بد من اینم! مثلاْ اگه بتونم همین چشمای قهوه ای تیره کشیده خودمو رو خوشگلتر کنم هنر کردم ولی عوض کردن چهره هرگز! خوب اینروزا با هر وسیله ای میشه یه آتی دیگه ساخت. اینه که نسبت به خیلیای دیگه کمتر دغدغه داره . نه اینکه هی بدک چهره ای هم نداره نمیخاد صورتشو دست آرایشگر بسپره میگه خودم یه آرایش کمرنگ بکنم بهتر از اینه که آرایشگر ازم یه جن بو داده بسازه(دیدید که جدیداْ آرایشگرا چه هنرهایی از خودشون بروز میدن) خلاصه این که مبعث عروسی دارن
و آتی کلی درگیره واسه خودش ...
امضاء
ارادتمند آتی خسته
